علی اکبرم یادگاری از 5 تن آل عبا برای ارباب خوبی ها حسین

 

هانیه غفاری:علی اکبر امشب شب میلادت من در این شهر بارانی ناخودآگاه یاد شهادت جان گدازت بغض می کنم یاد تن ارباً اربایت عجیب یاد ارباب و عاشورا وآه ه ه ه ...

مادرم همیشه وقتی می خواهد دعایم کند می گوید خدا داغت را بر دلم نزارد.کاش داغت دل حسین را نمی سوزاد آه...

علی اکبر فقط همین نبود حتی بر دل ارباب یک آرزو ماند اینکه بار دیگر بابا گفتنت را بشنود علی اکبر کاش آخرین آخرین یادگاریت برای حسین خون بالا آوردن و جان دادنت نبود آه ...

علی اکبر من چه میدانم بر حسین چه گذشت فقط و فقط شنیدم که با دیدنت از اسب بر زمین افتاد و  نمیدانم با چه حالی خودش را به تو رساند تویی که همه جا بودی دستت پایت سرت حسین نمیدانست به کدام سمتت برود.آه...

علی اکبر جان میدانستی حسین عاشق تو بود تو برایش همه بودی پیامبر بودی فاطمه بودی علی بودی حسن بودی علی اکبر بلند شو میبینی اشک پدرت را میبینی آن ملعون به اشک پدرت می خند دست پسرش را گرفته و هی نیشخند می زد آه ...

 

علی اکبر حسین با دیدن تو مرد این را من می گویم  آن لحظه ای که صورت بر صورتت گذاشت. زینب با غیرت حسین جان دوباره به او داد.آه ...

میبینی حتی آسمان شهرمان با روضه هایم گریه اش گرفت اما دل سنگ یزیدیان دید و دلش نسوخت.آه...

و آخرین حرفم علی اکبرم امروز روز جوان است برای همه ی جوانان شهرم دعا کن ...به حق دل شکسته ی پدرت...

اللهم ارزقنی الزیاره قبور الشهدا فی الکربلا...

آمین

/ 0 نظر / 6 بازدید