پرتو دوم : سر به دار

بسم الرب الحسین

پرتو دوم : سر به دار

چشمانش را به سختی گشود و به خیمه ها نگاه کرد.گرگ های دریده ای را دید که بوی طمع هارشان کرده است . درد در قلبش پیچید و اشک در چشمانش حلقه زد.به آسمان سرخ رنگ بالای سرش چشم دوخت و مؤنس اش را میان ابرها نشانه گرفت . با صدایی ته مانده از میان زخم های کاری تنش زمزمه کرد: صاحب آسمان و زمین نگاهم کن...ای خدای آسمان ، حسین غیرت الله است ، طاقت دیدن ندارد.حسین نشان عشق بود. تنش را نگاه کن!همان بدنی که هر تیر کنار تیر های دیگر به سختی جا میگرفت.قلبی که از فراغ یارانش گر گرفت و هزار بار دق مرگ شد!آه حسین به کدامین گناه مجازاتت کردند،نامردمانی که حالا طمع گوشواره ها و ناموس ... رگ غیرت،حسین را توان دادو خدای آسمان در حسین تجلی کرد.گودی غرقه به خون تجلی گاه عشق به دعای مستجاب شده ی حسین تجلی رسم آزادمردی شد.حسین جان دوباره گرفت و بدن سم اسب دیده اش را به دوش غیرت به پا داشت و خورشید درست پشت سرش به رنگ خون ماندگار شد.با تمام جانش فریاد کشید:

-حرام زادگان حیوان صفت حسین هنوز زنده است حسین نمرده که قصد ناموسش را کردیده اید...

لشکر ابلیس با درندگان خون آشامش به ولوله افتاد. کسی میان لشکر با شیطان هم صدا شد:

-کار حسین را تمام کنید...

حسین قاسمش را صدا کرد،صدایی نشنید.علی اکبرش راصدا کرد ،همان علی اکبری که آن قدر از هم پاچیده بود که نمیدانست به کدام سمتش برود.دست را بگیرد ،پا را ببرد،سر را در آغوش بگیرد... عباسش را صدا کرد،همان عباسی که رشیدتر شده بود،همان تنی که مقصد هزاران تیر شده بود. علمی داشت اما دستی نداشت که بگیردش.مشکی داشت اما پاره وشرمنده...حسین تنها، حالا به زنان بی پناهی مینگریست که در میان آتش بدون معجر ... لحظه ی وصال نزدیک بود.صحنه ای برای همیشه تاریخ ماندگار شد: حسین رسم عاشقی را تجلی داد.معامله ای جاویدان به رنگ سرخ: سر امام حسین بر بالای دار و خدای عشق نظاره گر عشق بازی.

کربلا را مپندار که شهری است میان شهرها و عاشورا روزی میان روزها... خون حسین هنوز هم در قتله گاه می جوشد. ابن الحسین تو را می خواند یا الثارات الحسین... ای منتقم خون حسین بیا... الهم عجل لویک الفرج

هانیه غفاری

/ 0 نظر / 4 بازدید