پرتو چهارم : هدیة ناقابل

بسم الرب الحسین

پرتو چهارم : هدیة ناقابل

فرزندانم بروید و فدای حسینم شوید ... می دانید حسین کیست؟ برادرم؟ نــــه! حسین برای من همه چیز است، همه کس است، عشق من است، آرامش من... بعد از داغ جدم، داغ مادرم را دیدم. آن روزها فقط سه سال داشتم. داغ مادر قلبم را شکست، اما یاد مصیبت هایی که بر مادرم وارد شد بیش تر آزارم می داد ... چند روز قبل از آن که مادرم برای همیشه تنهایم بگذارد، خواب دیدم که جدم مرا به صبر می خواند، باید با جاروی خانه انس می گرفتم، با نیش و کنایه های کوفیان ... و آن روزها چادر خاکی مادر آرامشم می داد! جا پای مادرم، همدم تنهایی پدرم شدم و مادری در حق دو برادرم کردم ... میدانید حسین کیست؟ هم خونم؟ نــــه! حسین خون رگهای من است! پدرم را مظلومانه شهید کردند و دوباره داغ دیدم، اما حسین را داشتم! حسن برایم از کوچه گفته بود، برادرم که تکه های جگرش را بر تشت دیدم، صبر کردم. سخت بود، اما حسین را داشتم ... مادرم از کربلا برایم گفته بود همان روزهای آخر که همدمش دختر سه ساله اش شده بود... آخ مادر جوانم، چقدر دلم برایت تنگ شده است؛ اشکهایش را از من پنهان می کرد، روی پاهایش می نشاندم، با دست های شکسته اش موهایم را شانه می کرد ... درد داشت از صدای خس خس سینه اش را نمی توانست پنهان کند، می فهمیدم، دعایم مستجاب نشد، مادرم رفت و من روی سینه اش مادری اش را به ارث بردم... وصیت هایش را حتی به حسین هم نمی توانستم بگویم؛ یعنی اینجا همان کربلاست... یعنی حسین... فرزندانم وقتی جام طهور شهادت را نوشیدید، شفیعم باشید. سلام مرا به مادرم برسانید و بگویید زینب را دعا کند... بگویید زینب وصیت هایش را عمل می کند. بگویید زینب در راه خدا صبر می کند، حتی بر داغ حـ سـ یـ ن ... نـــه حسیـ ن ... فرزندانم بروید و تا در راه خدا و امام بر حقتان از جان خویش نگذشتید، بر نگردید...

نه تنها خودم، فرزندانم، فدایی پسرت ای عزیز دل مادرم ... می دانم برادرم در دلت چه می گذرد، هدیه هایم را بپذیر؛ شرمسار مباش، که زینب از خیمه ها بیرون نخواهد آمد ... شیون نخواهد کرد ... برادرم قلبم از داغ اکبرت آتش گرفته و تنها دل خوشیم را از من نگیر که فرزندانم را قربانی ات گردانم ... خدا سایه ات را از سرم نگیرد عزیزتر از جانم... کاش خدا دعای مسطر کربلا، زینب را، مستجاب کند، ... امن یجیب المسطر اذا دعا و یکشف السوء ...

کربلا را مپندار که شهری است میان شهرها و عاشورا روزی میان روزها... خون حسین هنوز هم در قتله گاه می جوشد. ابن الحسین تو را می خواند یا الثارات الحسین... ای منتقم خون حسین بیا... الهم عجل لویک الفرج

هانیه غفاری

/ 0 نظر / 4 بازدید