به هر کسی که نمیشه گفت مــــــادر !..

مــــــادر !
دختر کوچولوش، چادرشو عین مادرش دور خودش پیچیده بود و می خواست عینمادرش نماز بخونه. اشک تو چشاش پر شد و گفت: خدایا بچه مو عاقبت به خیر کن...

مــــــادر !
هیچ وقت از بابای بچه هاش حروم خدا رو نخواست و تقوا کرد از هر چشم و هم چشمی و گناهی که چشم به چشم به بچه اش منتقل بشه...

مــــــادر !
قرآن اش پر شده بود از نذر و نیازایی که برای سلامتی و حفظ دین بچه هاش داشته. گوشه های کتاب نوشته بود: "خدایا راضی ام به رضای خودت"...

مــــــادر !
دختر و پسر بزرگ شده اش داشت دنیایی رو می دید که پر از باکتری هایی بود که قبلا مادر واکسنشو بهشون تزریق کرده بود مثل حرف خودش که همیشه می گفت: بچه ای که شیر پاک خورده باشه شاید پاش بلغزه اما هیچ وقت ته چاه نمی افته...

مــــــادر !
اونقدر صبور و مهربون بود که دل کسی رو نشکست، با محبت اش امنیتو به بچه هاش هدیه داده بود. مهم نبود چقدر سواد داره، مهم این بود از چشمای پاک اش شعور و معرفت فوران می کرد. همیشه می گفت: "حیا بزرگ ترین معرفته"...

مــــــادر !
آقای دکتر و خانم مهندس اش؛ کوچولوهای بزرگ شده اش میان زیر پای مادر و میگن: عجب آرامشی داره زنی که لایق اسم مــــــــــــادر

 

 

کسی که پاک دامنی کرد، کسی که با دوری از گناه و با دل پاکش حق و به بچه اش یاد نداد تزریق کرد!
کسی که با حیا و عفت اش، دامن یه نسل رو از گناه حفظ کرد؛ بچه هاش نفهمیدن از کجا عاشق اهل بیت و اهل نماز شدن!
کسی که با فداکاری و ایثارش بهشت رو به زیر پاش دادن و بچه هاش حق هم دارن بگن نمی تونن بد باشن و میبینن زشتی گناه چون از دامنی تربیت شدن که حب اهل بیت رو بهشون هدیه داده!
کسی که مادری کرد فاطمی وار که حالا بچه اش میشه یکی مثل اصحاب حسین؛ کل کوفه هم که بگن حسین کافره اون حقشو جلوی چشاش مثل روز روشن میبینه!

  • نه مدرسه میتونه موهاشو از زیر روسری بیاره بیرون
  •  نه دانشگاه میتونه اصول فکری شو عوض کنه
  • نه دو قرون لذت و ثروت بیشتر می تونه ...
  • میدونه اینا همه بازی روزگارن...

 

 

مــــــادر !

به هر کسی که نمیشه گفت مــــــادر !.. 

به هر بچه ای هم نمیشه گفت شیر پاک خورده بدون دیدن روی مادرش !!!

تقدیم به تمام مادران سرزمینم

هانیه غفاری

/ 3 نظر / 7 بازدید
بسیجی

انقدر بین رفتن و ماندن نمان بمان پیرم مکن ز بار غمت ای جوان بمان مهمان نه بهار علی پا مکش ز باغ نیلوفر امانتی باغبان بمان بمان دیگر محل به عرض سلامم نمی دهند! ای پر شکسته پر مکش از آشیان بمان راضی مشو دگر به زمین خوردنم مرو بازی نکن تو با دل این پهلوان بمان روی مرا اگر به زمین میزنی بزن اما بیا بخاطر این کودکان بمان وبلاگ خیلی خوبی دارید.تاحالا نوشته های زیادی ازتون خوندم خیلی قشنگ مینویسید.میدونم زمان امتحانات ولی امیدوارم هرچه زودتر وبلاگ رو بروز کنید. یا زهرا(س)

ببخشید

ناشناس

عالی بود