فقط چند ساعتی مانده تا رفتن ... دل نوشته ی وداع

فقط چند ساعتی مانده تا رفتن ...

امروز روز آخر اردو و گفتن وسایلتون رو جمع کنید، تا برای آخرین بار بریم حرم. چقدر زود ازمون سیر شدی آقا ! شما بگو من چطوری  این دلمو راضی کنم به رفتن؛ وقتی این چند روز با شما انس گرفته. شبا از خواب پا می شدم و وضو می گرفتم، می رفتم سمت حرم. عادت شده بود آقا، دوره گردی صحناتونو پابوسی خادماتون. یه بغض  گلوم را گرفته و سخته فکرشم حتی که دیگه فردا شبی یه دل تنگ دارم و حرم... من دارم بر می گردم؛ من نه !!! من نمی خوام برم اما دارن می برنم. می خوان دلداریم بدن می گن ایشالا دوباره قسمتت می شه میای . آقا قول بده بهم دوباره بیام ...  ببخشید مهمون خوبی براتون نبودم. با همین یک بار زیارت شما من هم اهل بهشت میشم اما آقا بهشت مشهد شماست و من گوشه ی گوشه ی صحن هاتون دلم را جا می زارم ...  چه وداع سختیه آقا . به گنبد طلایی تون قسم، دلم براتون تنگ می شه. برای این روز و شب هایی که بنده ی مقرب خدا بودم. ثانیه ها را التماس می کنم، اصلن کاش بر می گشتیم چند روز پیش  ... آقا نزار برم. همین چند ساعت پیش حرم بودم و الان دلم پر می زنه برای اذن دخول حرم و  بعد زل بزنم به اون گنبد قشنگتون و با پای برهنه بین زائرا و خادماتون راه برم. آخ چه صفایی داره سحرای حرم. نمازای جماعت صحن اسمال طلا. چقدر تشنه ی سقاخونه تونم. دوباره بال زدن کبوترای سفید حرم و صدای خوش نقاره خونه و دوباره دردودل کبوتر سیاهه ی  گنبدتون. آخی آقا غبار کفشای کفشداری تون سرمه ی چشام. شفا می ده دست کشیدن در ورودی صحن هاتون .آقا نزار برم. بخدا که من هنوز مشتاق زیارتم. حرف های نگفته ای داشتم، نزدم ؛ اصلن تا آمدم براتون بگم، یهو دیدم وقتی امام رضا داری حرف های نگفته باقی نمی موند. خیلی ها می تونستن جای من بیان حرم خیلی ها هستن حتی 1 بارم مشهد نیومدن اما شما خواستی من بیام ممنونتم آقا اما حالا که منو آوردی ازت می خوام فرصت دوباره پیشت بودنو بهم بدی. و اما حرف آخرم:

شب آخره ،  وقت رفتنه / من دارم میرم ، بی تو میمیرم (رضــــــا جانم)

بر می گردم مثل آینه، با یه قلب شسته رفته / با یه دنیا حرف تازه ، این همه حرف نگفته (رضــــــا جانم)

یاد اون روزا که بودم ، کفتر گنبد طلایی  /  یاد اون شبا که داشتم  ، تو حرم حال و هوایی  (رضــــــا جانم)

 پابرهنه می کشیدم ، خودمو جلوی آقا / خاک زوارشو کردم ، تو حرم سرمه ی چشمام  (رضــــــا جانم)

 

 دل نوشته: هانیه غفاری

/ 1 نظر / 4 بازدید
ستاره

"نزار برم. همین چند ساعت پیش حرم بودم و الان دلم پر می زنه برای اذن دخول حرم و بعد زل بزنم به اون گنبد قشنگتون و با پای برهنه بین زائرا و خادماتون راه برم. " عالی بود ...