ساپورت رنگ شرعی مینی ژوب

بسم الرب الجمیل

ساپورت رنگ شرعی مینی ژوب

مینی ژوبی به رنگ شرعی ساپورت همه را متقاعد می کرد که برای دیده شدن و افزودن یک  برجستگی دیگر مسابقه بدهند. می توانست  کلمه ها باشد یا طرح های سنتی  یا نه آن مشکی های به رنگ شرعی . جایزه اش بر عهده ی جنس مخالف و نگاه های سخاوت مندانه اش بود! توجه در قبال برجستگی بیشتر!


درب های مترو در حال بسته شدن است, "ایستگاه بعد اکباتان" بوق اخطار مترو با پای دختر پرنسسی به صدا در می آید. چیزی عجیب, چشم های خسته ی مسافران به دوبار دیدنش راضی می کند. پیدایش کردم, طرح دار است با نقش های کلمات ! جوراب شلواری یا به قول نسل جدید ساپورت طرح دار فوق مدرن. سرهای مورب در لابه لای الف ب ها به تکاپو افتادند. دختر که سنگینی نگاه دیگران را به دوش  می کشید, خیالش را به شال می سپرد. نوسان بدنش با فرم موهایش عوض می شد! مثل اینکه هر حالتی از قبل طراحی شده بود. بالاخره چرخش ها چاره ساز مساله شد! حالا کمی تا قسمتی می توانستی بخوانی, «مردی درست باشی اگر نفس بکشی» . . .

"ساپورت, پدهای لاک پاک کن . . . " بین صندلی ها خودش را جا می کرد و بنا به عادت مثل شعر باخوانی می کرد. "ساپورت, پد لاک پاکن" سرها به دنبال صدا از صندلی ها جدا می شد و گاه به صدایی می انجامید. "خانم بیا اینجا" و او اصرار داشت که مشتری هایش را جذب کند:  "جنسش خوبه, جذب پائه" ناخودآگاه یاد دختر افتادم. همانی که ایستگاه ایران خودرو از مترو پیاده شد. حالا به گرم دره رسیده ایم. سرش شلوغ بود و گه گاه به صندلی های وسط نرسیده به عقب خوانده می شد. میان تجربه ی  ذهنی اش گاه کسی را با مشکی های ساده و گاه با آن طرح دارهای غیرساده تصور می کرد. "این بهتون میاد, بخرید نصف قیمت بازاره" به من که رسید نگاه دودلم را خرید, حالت صورتم همه چیز را لو داده بود: "خانم ساپورت ارزون میدم نمی خوای؟" چادرم روی زمین افتاده بود و دستم میان این طرح دارها و این مشکی ترهای مناسب ام.

"با جذب بالا " ایستگاه کرج و این ساپورت های مدل به مدل. آن یکی مشکی تر با مانتوی کوتاه تر. آن یکی با رنگ های بنفش و سفید به پا و به قول خانم فروشنده شیکولوژی ! این یکی طرح دار مثل دخترک. فرق شاید درجه های برجستگی پشت پا برای جذب شدن بود. گاهی سری می چرخید. گاهی نگاهی خیره می ماند! مدل آن بازیگر من و تو بود یا مال جم چه فرقی داشت مهم این بود اینجا 30 کیلومتری پایتخت جمهوری اسلامی ایران بود.ازدحام فکر و باز هم صف طولانی. ساپورت ساپورت شلوار کتان شلوار لی ساپورت شلوار لی  ساپورت ساپورت ساپورت . . . و این هم انتهای صف! نمی دانم چرا این آخرمثل سیاهی یک تونل است. مثل سقوط از ارتفاع یا عقب گرد راه رفته! زن ساپورت فروش! کوله بر دوش,مانکن های تبلیغاتی اش را نگاهی می انداخت. کوزه گر ما خودش از کوزه های گله گشادش استفاده می کرد مثل این صف های تاکسی بدون تاکسی!!!

مینی بوس برای همه صندلی داشت, هم برای من چادری هم آن طرح دارش, هم مشکی, حتی برای  گله کشادش صندلی های بزرگ  در نظر گرفته بود. و حتی مهمان های تازه از راه رسیده. صندلی جلوی در هم می توانست داشته باشد مثل همان تونل سقوط! برایم تازگی داشت پاهایی برجسته به رنگ پا . آراسته به چیزی به اسم پیراهن کشی با آن لباس های شب مهمانی ! خاصیت اش این بود که لباس را میدیدی و دیگر هیچ ! مینی ژوب به دامن های کوتاه با پاهای لخت یا آن جوراب های بدن نما می گفتند.ورژن های متنوع ترش همان به سبک پیراهن های لخت پا بود. شاید همین بود حکمت حرف مادرم که  هرگاه عصبانی میشد می گفت این مینی ژوب های بی حجاب و من اصرار داشتم که شاه رفت . از مترو تا پاساژ های آن بالای شهر. از دست فروش های جمعه بازار تا آن مرکز خرید طبقاتی, ساپورت برای همه رنگ داشت. مینی ژوب فرانسوی با شاه رفت و حالا به رنگ ساپورت ها شکاف های طبقاتی را در می نوردید. گاهی می توانست رنگ شرعی بگیرد برای فتح شکاف اعتقادی. مینی ژوبی به رنگ شرعی ساپورت همه را متقاعد می کرد که برای دیده شدن و افزودن یک  برجستگی دیگر مسابقه بدهند. می توانست  کلمه ها باشد  یا طرح های سنتی  یا نه آن مشکی های به رنگ شرعی . جایزه اش بر عهده ی جنس مخالف و نگاه های سخاوت مندانه اش بود! توجه در قبال برجستگی بیشتر!

بلند بلند شروع کرد به فریاد کشیدن. مرد را به فحش می کشید و سرزنش می کرد. مسافران از چرت پریده بودند و زن هم چنان ادامه می داد . کسی فریاد می کشید که بس کنید و به چشم های پف کرده اش فکر می کرد. شاید اصلا به من هم ربطی نداشت! مینی بوس هر روز مسافرانی را می برد و به کسی چه ربطی داشت که چه کسی سقوط می کند. مینی بوس و آن صندلی سقوط و مردی که ایستاده بود تا هولش دهد. آن برجستگی طعمه را به دام انداخته بود. صیادی که فریاد می کشید و طعمه ای که باید «مردی درست باشی اگر نفس بکشی» . . .

هانیه غفاری

/ 3 نظر / 10 بازدید
حامد

ساپورت یعنی کمتر شدن روز به روز حیا و عفت . یعنی بی تدبیری محض مسئولین

بسیجی

امام علي (علیه السّلام) فرمود : « پوشيدگي زن (با توجه به موقعيت روحي و جسمي اش) براي او بهتر است و زيبايي اش را پايدارتر مي سازد». یافاطمةالزهرا(س)

uf h....

so beauty and Effective