آیا وقت آن نشده است شهید آوینی را از غربت دربیاوریم؟

بسم الرب الشهدا و الصدیقین

دوسه ماهی به شهادت شهید آوینی مانده بود، اولین چیزی که از او به من رسید صدایش بود. بعد کتابش را از نمایشگاه کتاب خریدم ... رسیدم به جایی که گفتم باید برایش کاری انجام بدهم! و بقیه اش را خودش می داند و خودم ...


آیا وقت آن نشده است شهید آوینی را از غربت دربیاوریم؟

ایشان آن چنان غریب بودند که گاهی می شد در تنهایی خودشان می رفتند در اطاقی و خلوت می کردند. اما کمتر کسی مراعات ایشان را می کرد. مثلاً می گفتند چرا متن ها را با صدای خودش می خواند؟ مگر دنبال شهرت است یا به آن صحنه هایی که ایشان هم در کادر بودند خرده می گرفتند و دل ایشان را می شکستند.

خبرگزاری دانشجو؛ دانشگاه های کشور، هانیه غفاری: به بهانه ی 20 فروردین روز شهادت شهید مرتضی آوینی از چند زاویه نگاهی گذرا به شخصیت و ابعاد وجودی این سید اهل قلم می اندازیم با قبول این حقیقت که همه ی نگارندگان درباره ی شخصیت ایشان به این سخن اعتراف داشتند که نوشتن درباره ی این شهید نه تنها آسان نیست بلکه انسان را به این حرف وامی دارد که آوینی را هیچ کس نه شناخته است نه می تواند با مطالعه ی آن چه از ایشان باقی مانده است، آن چنان اشراف پیدا کند که درباره اش به صورت جامع بنویسید و شهید آوینی هم جز خیل عظیمی از شهدایی است که سخن از نام و نشانش بسیار شده است اما همت در شناختن این سید بزرگوار عملاً دچار نقص بوده است. او در زمان حیات اش غریب بود و این غربت هم چنان ادامه دارد.

آن چنان تغییر کرد که در حقیقت غرق شد

حضرت آقا در دیدار با مسئولان سازمان صداوسیما فرمودند: «یکی‌ از مدیران دستگاه‌های‌ فرهنگی‌ درباره‌ی‌ یک نفر از همین چهره‌های‌ معروف فرهنگی‌ِ خوب - که امروز جزو شهدای‌ عالی‌ مقام ماست و من خیلی‌ به او علاقه داشتم و همیشه به دستگاههای‌ مختلف فرهنگی‌ توصیه می‌ کردم که از وجودش استفاده کنید- چند عکس به من نشان داد که مربوط به قبل از انقلابِ او بود و او را در مناظری‌ - که آن زمان برای‌ جوانان خیلی‌ پیش می‌ آمد - نشان می‌ داد. آن آقا به من گفت: بفرما! این همان کسی‌ است که شما این طور از او تعریف می‌ کنید! من عکسها را که نگاه کردم گفتم ارادتم به این شخص بیشتر شد، چون او در این محیط بوده و حالا این گونه شده است؛ حتماً باید از ایشان استفاده کنید!« (15/11/81) فعالیت های شهید آوینی هر روز پخته تر می شد، اگر این پختگی را به پای گذشت زمان بگذاریم، حق مطلب را ادا نکرده ایم؛ چرا که ایشان نه صرفاً به خاطر مرور زمان که در سایه ی تعهد به راهی قدم گذاشت که هر روز بیش از دیروز او را در حقیقت غرق می کرد. شاید شنیده باشید آوینی از یک جایی به بعد در زندگی اش بر اساس تحولی که هر کس از ظن خود به رویدادی منتسب اش می کند دیگر چیزی که از آن نفس خود باشد ننوشت. رابطی شد بین وحی سخن خدا بر زبانش و مخاطبانی که سخنان او بر دلشان می نشست. «جناب ابوالفتوح رازی در تفسیر ابوالفتوح این روایت را نقل می کند: دعبل خزایی هنرمند مکتبی و شاعر انقلابی اهل بیت، یکی از قصاید معروف خود را مقابل امام رضا (ع) خواند و امام در رثای شعر او می گوید: روح القدس این شعر را بر دهان تو دمید.» عین این عبارت را ما می توانیم برای شهید آوینی به کار ببریم که او بعد از آن تحول در زندگی اش هر آن چه را از نفس خود نوشته بود سوزاند و به جایی رسید که روح القدس بر زبانش هر آنچه خدا می خواست جاری کرد. اگر نگاهی به آثار هنری شهید آوینی داشته باشیم، اولین و ناب ترین ویژگی نوشته های او همین است. آن چنان بر دل می نشیند که گویی خواسته و مطلوب دل جز این نبوده است.

 به آن چه می گفت ایمان داشت

حضرت آقا بعد از شهادت ایشان ذکر می کنند «گاهی کسی حرفی را می زند و آن حرف بزرگ هم هست اما گوینده به آن چه می گوید اعتقاد ندارد اما صدای ایشان (شهید آوینی) را که انسان گوش می کند ایشان حرفی را می زند، حرف بزرگی هم هست خودش این حرفی را که میزند خودش هم به آن اعتقاد دارد.» صدای ایشان نه ابراز فضل است نه ارائه ی یک سری کلمات برای تأثیر گذاشتن بر مخاطب. نه! متن نوشته شده توسط ایشان انسان را به خدا پیوند می زند و صدای ایشان آن چنان است که دیده، درک کرده و حالا می خواهد برای مخاطب اش روایت کند. شما در جایی از مستندها یا مقالاتی که از ایشان به یادگار مانده است منیت یا تعریف از خود نمی بینید. دنبال بزرگ کردن خودش هم نبود واگر نه شاید اگر مثل بقیه بعد از جنگ همرنگ مردم می شد هم در زمان حیات اش هم بعد از فوت اش این قدر مورد هجمه ی مخالفانش قرار نمی گرفت، حتی مخالف هم نداشت! اگر می گویم مخالف به ذهنتان روشنفکران و لائیک ها خطور نکند، کسانی که به او توصیه می کردند دیگر جنگ را رها کند چون مردم نیاز به شادی دارند، اینها هم ریش داشتند و اهل انقلاب و جبهه بودند. آری! خط کشی ها گاهی خیلی ریز هستند برای همین هم بعد از شهادت اش هر کسی می خواست او را برای جبهه ی خودش مصادره کند اما آقا مرتضی، سید اهل قلم ما قابل مصادره نیست.

او را این طور قبول کنید که او قبل از انقلاب کامران آوینی بود با آن تمایلات و تفکرات و بعد از انقلاب با نفس مسیحایی امام مرتضی آوینی شد که خیلی ها با کلی ادعا و رزومه ی انقلابی پر از مدال افتخار نسب و استاد به گرد پایش نرسیدند؛ او پر کشید و آن ها با زنجیرهایی که پایشان  را به دنیا چسبانده یارای پرواز نداشتند.

 

بهترین الگو برای هنرمند انقلابی

 

 مادامی که تعریف درستی از سینما خصوصاً سینمای انقلاب اسلامی که مدنظر شهید آوینی بود، نشده باشد چطور می توان شاخصه هایی را برای آن برگزید. سینما ای که ما امروز مشاهده می کنیم بیش از آن که به جامعه، اخلاق و هر آنچه بومی است متعهد باشد به هر آنچه عاریه، نامناسب و سنت شکن اخلاق باشد متعهد است؛ و شاید افسوس فیلم ساز را برانگیزد که بر اساس قوانین حکومتی و عدم آزادی از دیدگاه او در بعضی موارد جذابیت های فیلم اش به حداقل کاهش می یابد. آزادی که مورد نظر آن فیلم ساز است چیزی جز زیر سوال بردن دین، اخلاق و هنجارها نیست. درشت کردن مشکلات، سختی ها و پرداختن به زندگی و اتفاقات  قشر خاصی از جامعه نه تنها مقبول نیست بلکه مخاطب را از سینما دور کرده و غلتیدن در سیاه چال های بیشتر در مسیر بی اخلاقی و هرزگی نخواهد تواسنت مخاطب امروز را راضی از در سینما خارج کند. هنرمند انقلابی آزادی را یک حق نمی داند بلکه تکلیفی است که با تخصص اش باید در راه رسیدن دیگران به آزادی حقیقی حتی در ابعاد جهانی گام بردارد. نیاز امروز ما مرور مجدد آثار و افکار این سید اهل قلم است اویی که در عمر کوتاه اما پرثمراش آنچنان ژرف به این موضوع پرداخته که دانست مفاد درسی مورد تدریس در دانشگاه های ما دچار نقص اند و برای همین تدریس را رها کرد. نه اینکه رها کند و دیگر بی تفاوت از کنار این موضوع بگذرد بلکه با همتی چند برابر به دنبال پژوهش در این حیطه همت گمارد.

 

آوینی غریب بود و هنوز هم غریب است

شهید آوینی در یکی از سینمارهای به سبک روشنفکری زمان خودش شرکت می کند و در ابتکاری نو به طرح سوال می پردازد که در یکی از آنها مطرح می کند: بهتر نیست سینماها را تعطیل کنیم؟ بهتر نیست به مردم بگوییم که ما سینمایی بومی و متکی به خود نمی خواهیم و صرفاً سینمای تجربی می خواهیم که در جشنواره ی اروپایی جایزه بیاورد؟ ... » حرف حق آوینی شیرینی کام غفلت شان را به تلخی هوو کردن کفایت داد. او از سینمایی می گفت که از خواسته های نفسانی دور باشد. اگر برای مخاطب عام و سلیقه اش احترامی وجود ندارد پس بلیط های مخصوصی بگذارد و آنکه را برای او فیلم ساخته اند به سینما راه دهند. آن روز به حرف او خندیدند، اما اگر به شرایط امروز نگاهی بیندازیم می بینیم معادله همان است که او گفته بود. سینمای خالی از مخاطب نه به خاطر گران شدن بلیط است نه پر بودن وقت مردم. بلکه آن چیز که سینمای خالیوود ما به قول آقای رحیم پور ازغدی جز معدودی آثار مقبول ارائه می دهد عقده گشایی عده ای روشن فکر نماست که برای جایزه گرفتن در جشنواره ها فیلم می سازند. خوب معلوم است که مخاطب ارتباطی با آن برقرار نخواهد کرد چون هر چه را این فیلم خواسته به مخاطب به فرض با این ذهنیت و احتیاج ارائه دهند آن فیلم هالیوودی و والیووی بهتر ارائه می دهد. پس چه احتیاج به نسخه ی دست چندم ایرانی اش. او خوب فهمیده نشد. در کتابی که خاطرات ایشان را به چاپ رسانده است آمده است ایشان آن چنان غریب بودند که گاهی می شد در تنهایی خودشان می رفتند در اطاقی و خلوت می کردند. اما کمتر کسی مراعات ایشان را می کردند می گفتند چرا متن ها را با صدای خودش می خواند؟ مگر دنبال شهرت است یا به آن صحنه هایی که ایشان هم در کادر بودند خرده می گرفتند و دل ایشان را می شکستند. شهید آوینی هم همه ی آن صحنه ها و صداها را حذف کردند. تا به این حد ایشان در بین دوستانشان غریب بودند دیگر دشمنانشان جای خود دارند. آوینی هم چنان هم غریب است آیا وقت آن نشده است که این غربت به پایان برسد؟

فیلم های آوینی از چه رنگی بود؟

اگر نگاهی به فیلم های ساخته شده از آوینی بیندازیم خواهیم دید که این فیلم ساز بزرگ به دنبال جذابیت زیاد یا تحت تأثیر گذاشتن مخاطب با موسیقی غیر عادی یا تصاویر دلخراش نیست. آن چیز که نوشته است از دل، نوشته و آن تصویر که گرفته است طبیعی است. انگار می خواهد خود مخاطب با دوربین راه برود و بعد راوی برایش از آن چه دیده است بگوید و او آرام آرام انس بگیرد و معراجی شود. اگر دلش رفت می رود اگر نرفت مجبورش نمی کند که برود. مخاطب آوینی از شنیدن و دیدن خسته نمی شود. چون رنگ و بوی این فیلم، صدای متن و تدوین اش را فردی با هدف و نیتی به بار نشانده است که برای خدا نوشته است، برای خدا فیلم گرفته است و بعد با صدایی که این محتوا را باور دارد آن را خوانده است.

نتیجه گیری

هرآنچه از این شخص بزرگ گفته شود کم است. شهید آوینی نهالی را کاشت که ثمره اش به دست ما رسیده است. هنرمند انقلابی به دنبال عدالت، حق طلبی و ارائه ی سبک زندگی اسلامی است. وقتی در جریان غدیر حسان بن ثابت –شاعر انقلابی- در رثای غدیر و ولایت حضرت علی شعری سرود. پیامبر مطلبی را خطاب به وی و به تمام کسانی که مادام در این عرصه با تعهد به خداوند حضور پیدا می کنند گفت: حسان! تاوقتی که هنر تو در خدمت مکتب است و مادامی که با هنرت ما را یاری می کنی تو مؤید به روح القدس هستی (یعنی مورد توجه خداوند هستی.) آری! این همان فرمولی است که اگر چه توسط بزرگان هنر ما جز معدود رعایت نمی شود اما باز جای سخن دارد.

/ 0 نظر / 11 بازدید